محمد طاهای عزیزممحمد طاهای عزیزم، تا این لحظه: 15 سال و 1 ماه سن داره
زندگی شیرین مازندگی شیرین ما، تا این لحظه: 19 سال و 2 ماه و 29 روز سن داره

محمدطاهای ناز نازی

روزهای مهر ماهی و آبان ماهی گل پسرم

1394/8/25 18:26
نویسنده : مامان مرجان
1,053 بازدید
اشتراک گذاری

دنیای قشنگ مامان سلامپسر گلم خیلی خیلی دوستت دارم  محبت

این روزا مامان یکم تنبل شده و کمتر میاد به وبلاگت سر میزنه و دیر به دیر وبتو آپ میکنه غمگین از این بابت ازت معذرت میخوام .

روزهای مهرماه با همه خوشی ها و بارونهای گاه و بی گاهش تند و تند گذشت . بارون میگم بـــــــــــــــــــــــــــــــارونه ها، یه وقتایی از اونقدر بارون میاد که همه جارو آب میگیره و عبور و مرور برای آدمها سخت میشه . بازم باید بگم که خدا خودش برامون بخیر کنه با این سیلهایی که شهرهای مختلف اومده و کلی خسارت بجا گذاشته

دیگه برات بگم که 16 مهر روز کودک بود ، روزت مبارک کودک شیرینم و ببخش که دیر اومدم و بهت تبریک گفتم ،کادوی شما برای روز کودک هم یه بسته مداد شمعی بود که عکسشو برات میزارم .

دهه اول محرم هم مصادف شد با هفته آخر مهر که ما اکثر روزها رو خونه مامان جون و آقاجون بودیم و دوروز مونده به تاسوعا و عاشورا رو هم شبها اونجا موندیم و شما یه دل سیر با محمدحنان و مهرناز بازی و شیطونی کردین و شب عاشورا اومدیم خونه ....

ماه آبان هم با بارندگی شروع شد و ماهم در کنار هم از این روزهای شیرینی که برامون میسازی از زندگی لذت میبریم ، گاهی با هم بازی میکنیم ، گاهی با هم شعر میخونیم و گاهی با هم نقاشی میکنیم .به نقاشی خیلی علاقه داری با مداد شمعی و مدادرنگیهایی که برات خریدیم کلی نقاشی میکشی و من هم برات کتاب رنگ آمیزی می خرمو و شما هم اونو رنگ میکنی بعد بهم میگی مامان بهم بیست بده ، خلاصه روزمون با شیرین کاریهات میگذره و من اصلا وقت اضافه نمیارم و خداروشکر که هر روزمون به خوشی میگذره

البته تو این روزها مریض هم زیاد شدی و پیش خانم دکتر زیاد رفتیم ، مثل یه شب که تا صبح نخوابیدی و همش میگفتی گوشم درد میکنه و من هم صبح زود بردمت دکتر یا همین چند روز پیش که وقتی صبح از خواب بیدار شدی و گفتی معدت درد میکنه و بعد از اون همش بالا میاوردی و من باز هم با کلی نگرانی و دلهره زنگ زدم بابا امیر مرخصی گرفت و اومد وشما رو بردیم دکتر و دکتر هم یه آمپول ناقابل داد و الهی بمیرم که چقدر گریه کردی تا اونو زدی ولی وقتی که زدی همش میگفتی که آمپول خوبه ولی سرم اصلا خوب نیست خندونک

18 آبان هم روز تولد بابا امیر بود که اون روزم یه جشن کوچیک گرفتیم، اون شب عمه حدیث و عمو حامد و عمو آرمین مهمون ما بودن و من هم غذاهای مورد علاقه بابا رو درست کردم و کلی خوشحالش کردیم و البته هدیه هایی که من وشما که یه بوت زمستونی ازطرف من و یه ظرف غذا برای اداره از طرف شما بود رو بهش دادیم که خیلی خیلی خوشش اومد که البته در مقابل زحمتها و فداکاریهایی که برای ما انجام میده هیچه ولی بهر حال اومیدوارم تونسته باشیم گوشه ای از زحماتشو جبران کرده باشیم و همینجا هم بهش میگیم که بابا امیر و همسر مهربونم تولدت مبارک ،انشالله تولد 120 سالگیت رو در کنارهم جشن بگیریم محبتمحبت

و بقول پسر نازمون یه همـــــــــــــــــــــــه دوستت داریمبغلمحبت

این روزها کارت شده بازی با ربات خیلی دوستش داری حتی وقتایی که میخوای بخوابی هم همراهته

برای ربات و کلاه قرمزی کارتون گذاشتی خودتم رفتی بازی کنی

شبهای محرم

یکی از شیطونی هایی که خونه آقاجون انجام دادی ،رفتی تو اتاق عمو آرمین و کلاه کاسکتشو برداشتی و گذاشتی سرت بدبو همش میگفتی من شبیه بازلایکر شدم (یکی از شخصیتهای کارتون داستان اسباب بازی ها)

روز عاشورا

ودر ادامه .....................   

و خریدهای این ماه شما

مدادشمهی های که برات خریدیم به مناسبت روز کودک

شب تولد بابا امیر و غذاهای مورد علاقش

واما 24 آبان روز تولد سوگند بود

الهی قربونش برم که اینقدناز داره فوت میکنه شمعشو الهی که شمع تولد 200 سالگیت رو فوت کنی عزیز خاله

 

پسندها (8)

نظرات (8)

*مامان فرزانه*
29 آبان 94 18:18
سلاااام به محمدطاهای گل و مامان مرجان عزیز آرزومیکنم چه مهرباشه چه آبان و هر فصل زیبای خدا همیشه دلت شاد باشه و لبت خندون زندگیتون همیشه پرازعشق باشه کنارهم ومهمتر از همه همیشه سالم باشی و پات به دکتر نرسه
مامان مرجان
پاسخ
مرسی فرزانه عزیزم از اینکه همیشه با دعایی قشنگت دل مارو شاد میکنیاومیدوارم شما هم در کنار حنان جون زندگی شادی داشته باشین عزیزم
مامان سحر
1 آذر 94 12:04
سلام محمدطاها جون چه عکسای قشنگی ماشالله تولدت بابا امیر مبارک باشه تولدت دخترخاله جون هم مبارک باشه وسایل جدیدت هم مبارک باشه خیلی قشنگن
مامان مرجان
پاسخ
مرسی زن عمو جونم
مامان شادمهر کوچولو
2 آذر 94 10:24
سلااااام به روی ماهت آقا محمدطاهای نازنازی...همیشه به جشن و تولد و شادی باشی و الهی همیشه سلامت باشی و نخوای بری دکتر خیلی کادوها و غذاها و عکسها قشنگ بودن
مامان مرجان
پاسخ
یه دنیا تشکر
مامان علی آقا
4 آذر 94 10:41
عزیزم. عزاداری هات قبول باشه خاله جون چقدر کلاه بهت میاد خوشجیل مشجیل خان
عمه فروغ
4 آذر 94 19:16
سلام مرجان جون ان شاا.. که خوب و خوش باشید خوشحالم که روزهای پاییزی خوبی رو پشت سر گذاشتید ان شاا.. که همیشه خوش باشیدبلا به دور باشه از گل پسری ان شاا.. که همیشه تندرست باشه و از مریضی به دور تولد آقای همسر هم مبارک ان شاا.. که همیشه زنده باشند و سایش بالا سرتون باشه و همچنین خواهر زاده گلتون
مامان مرجان
پاسخ
مرسی فروغ عزیزم ... ممنونم که همیشه با نظرات قشنگتون مارو خوشحال میکنین
مامان ریحانه
6 آذر 94 0:47
خودتم رفتی دنبال بازیت خریداتم خیلی قشنگه عزیزم مبارکت باشه گلم توهمه ی روزههایت مثل مهر و آبان قشنگ و شاد عزیز دلم سر شما و مامان گلت باشه چه عکسهای خوشگلی خیلی خنده داره که برای ربات و کلاه قرمزی کارتون گذاشتی و ولد با با امیر هم مبارک انشالله که سالیان سال سایشون بالای لد دختر خاله ی گلتم مبااااااااارک چه سوگند خانوم نازی ماشالله
مامان مرجان
پاسخ
فدات بشم ریحانه عزیزم
مامان ریحانه
6 آذر 94 12:43
مرجان جون سلام نمیدونم چرا این کامنتم بهم ریخته اومده دو خط اول و خط چهارم باید بعد از خط ششم میومد بعد هم من همیشه کامنتامو ویرایش میکنم و همینطور این کامنتو نمیدونم چرا حروف تولدو نگرفته موندم چرا اینهمه قر و قاطی شده انشالله که این بلا سر این یکی کامنت نیاد
مامان مرجان
پاسخ
اشکالی نداره ریحانه جون پیش میاد
مامان روژینا
9 آذر 94 16:41
روزت با کلی تاخیرمبارک باشه قند عسلمچه خریدایی کردی مامانی واسه گل پسرمون مبارکش باشهالهی بمیرم حتما کلی هم ضعیف شدی مریض شدی ایشالا همیشه تنت سالم باشه عسل خالهراستی تولد بابایی هم مبارک باشه و سایشون سالهای سال بالا سرتون باشهعزاداریهاتون مقبول فرشته کوچولو